ديروز دوباره رفتيم بنگاه تا خانه را تحويل بگيريم. دوباره دبه کردند و خانه را تحويل ندادند. هنوز هم خانهء عمه هستيم. به قول معروف ديگه آب از سرمان گذشته و عادت کرديم به بيخانمانی.
یک رزومه هم داديم برای مناقصه ای در شرکت آب و فاضلاب شايد برنده بشن و ما هم به نان و نوايي برسيم.
با مريم صحبت کردم. ظاهرا آرایشگاه قبول نکرده تا زودتر کارش را انجام بده و ما بتونیم سر ساعت 2 برسيم به عکاسی 4 روز ديگه مراسم عقد کنانمان است.